غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

525

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از خبر مراجعت احمد بيك و شاه‌رخ بيك نوبت ديگر خيال تسخير بلاد ماوراء النهر نمودند و باجانى بيك سلطان و ساير قرابتان اتفاق كرده ابواب انعام و احسان بر روى سرداران الوس اوزبك گشودند و سپاهى جرار و لشگرى جلادت آثار فراهم كشيده در اوايل سنهء ثمان عشر و تسعمائه علم نهضت بصوب بخارا برافراختند و منغلاى جنود ايشان بر جناح استعجال طى مسافت كرده بيكناگاه نواحى آن بلده را تاختند چون اينخبر بسمع محمد بابر پادشاه رسيد از غايت جرات با اندك لشگرى كه در ملازمتش بودند از سمرقند متوجه دفع مخالفان گشت و هرچند محمد مزيد خان و جمعى از اهل راى و تدبير عرض كردند كه همچنين بىيراق بر سر دشمن رفتن مناسب دولت نيست و طريقهء حزم مقتضى آنست كه بعد از اجتماع سپاه و فراهم آمدن دليران رزم‌خواه اين عزيمت امضا يابد بسمع رضا نشنود و در حوالى بخارا استماع نمود كه سلاطين چند كوچ بازپس نشسته‌اند لا جرم دليرتر شده عنان بتكامشى ايشان انعطاف داد و چون دو سه مرحله مطوى گشت بيكناگاه محمد تيمور سلطان و عبيد اللّه خان و جانى بيك سلطان با سپاهى بيكران صف قتال آراسته و خواطر از جبن و بددلى پيراسته در آن صحرا سياهى نمودند ظهير السلطنه محمد بابر پس از مشاهده اين جلادت و تهور بتعبيه لشگر پرداخت و تيغ كين از نيام انتقام آخته جمعى كثير از فرقه اوزبك را قتيل و جريح ساخت اروس‌بى و خواجه احمد قنقرات و كوپك‌بى را در حملهء اول بعضى از دلاوران سپاه جغتاى بكمند اسير مقيد گردانيدند و به نظر انور حضرت پادشاهى برده آن سه سردار به زخم پيكان شهريار شير شكار متوجه عالم آخرت گرديدند اما ساير امراء و بهادران موكب سلاطين اوزبك از روى اهتمام بعزم انتقام پاى در ميدان مردانگى نهاده دست باستعمال آلت قتال بردند و گرد نبرد باوج سپهر تيز گرد رسانيده بحدت پيكان آبدار و نوك شمشير آتشبار نام بسيارى از ملازمان موكب بابرى را از لوح بقا ستردند و آنحضرت به قدر امكان در معركه ثبات قدم ورزيده بعد از تفرق سپاه و چيره گشتن اوزبكان كينه‌خواه عنان بصوب بخارا گردانيد و در آن بلده نيز اقامت مصلحت دولت ننموده از آنجا بسمرقند رفت و در سمرقند اورق را به خود ملحق ساخته راه حصار شادمان پيش گرفت و محمد تيمور سلطان و جانى بيك سلطان و عبيد اللّه خان را كرتا بعد اخرى تسخير مملكت سمرقند و بخارا و توابع و مضافات و ضمايم و ملحقات ميسر گشته هريك بمقر عز خود خراميدند و رعايت رعيت كرده بهيچكس از متوطنان آنولايت تعرض نرسانيدند و در جمادى الاول سنهء مذكوره باز بهم پيوسته رايت عزيمت بصوب حصار شادمان برافراشتند محمد بابر پادشاه چون از توجه اعدا خبر يافت باتفاق خان ميرزا ارك حصار را مضبوط كرده فرمود تا بر گرد شهر خندقى كندند و محلات را كوچه بند نموده كسان جهة استمداد نزد والى بلخ بيرام بيك قرامانى فرستادند و بيرام بيك امير سلطان محمد شيرازى را با سيصد كس از دليران مجاهد غازى بامداد ايشان ارسال داشت و سلاطين اوزبك تا چغانيان آمده پس از آنكه بر